اشعار شهادت امیرالمومنین(علیه السلام)

نسخه مناسب چاپ
بسیج مداحان: اشعار شهادت امیرالمومنین(علیه السلام)

به گزارش خبرنگار بسیج مداحان،

اشعار شام غریبان امیرالمومنین(علیه السلام)

گر چه در خاک نهان شد بدن خسته تو کعبه خلق بود خانه در بسته تو

شمع سان سوختي و آب شدي دم نزدي که جهان سوخته ازگريه آهسته تو

گر چه آواي اذانت شده بر لب خاموش مي دمد لاله توحيد زگلدسته تو

کيست تا مثل تو از لطف به قاتل نگرد اي فداي نگه چشم زخون بسته تو

گل لبخند تو نگذاشت بدانند که بود يک جهان غصه درون دل وارسته تو

خلق، يک لحظه زدرد دلت آگاه نشد بي صدا بود زبس گريه پيوسته تو

چه به زهرا گذرد گر بگذارد به جنان دست بشکسته به پيشاني بشکسته تو

پيش از آن روز که آب و گل ما خلق شود اشک ما ريخته بر روي به خون شسته تو

"ميثم" سوخته دل را زکرم وامگذار کز همه رسته و عمري شده وابسته تو

غلامرضا سازگار

******************************************

اشعار شهادت امیرالمومنین(علیه السلام)

      شود جان، لحظه لحظه از تن مولا جدا امشب       کسی دیگر نیارد شیر بر شیر خدا امشب

      طبیبا زخم مولا را گشودی نسخه ننوشتی       چه گفتی مخفی از زینب به گوش مجتبی امشب؟

      طبیبا همتی کن بلکه مولا باز برخیزد       برد یک بار دیگر بر یتیمانش غذا امشب

      دل خلق جهان گردد به گرد بستر مولا       دل مولا بود در گوشۀ ویرانه ها امشب

      مزن این قدر سوسو ای چراغ مسجد کوفه       که مولایت نمی آید به محراب دعا امشب

      نسیم ساکت کوفه برو با چاه ها برگو       که مهمان شما افتاده در بستر ز پا امشب

      مداوا نیست حاجت اولین مظلوم عالم را       که از شمشیر زهرآلوده می گیرد شفا امشب

      زدوران جوانی سیر بود از عمرِ بی زهرا       علی، ای اهل عالم میشود حاجت روا امشب

      زاشک دیده شسته دامن ویرانه را طفلی       گرفته بر پدر در دامن مادر عزا امشب

      به سوز ناله های خود بسوزانید (میثم) را       که در کوی شکما آورده روی التجا امشب

   غلامرضا سازگار

******************************

      امشب انگار به دل قالب غم ریخته اند       همه آفاق و عوالم چه بهم ریخته اند

      هیچ جایی خبری نیست خبرها اینجاست       خانۀ شیر خدا آمد و رفتِ زهراست

      گاه مولا به حسن داشت وصیت می کرد       گاه این زخم سرش سخت اذیت می کرد

      حسنم ! اصل مداراست به دشمن حتی       گرچه او ضربۀ کاری زده بر من حتی

      عمق این زخم زیاد ، است نمک جای خودش       به یتیمان چو پدر لطف و کمک جای خودش

      کوفیان شیر بیارند ولی پیش کش است       شیر آورد نشان ، نزد علی ، زجرکُش است

      کوفیان هرچه ببینند تلافی بکنند       لیک در کفّۀ خود سنگ ، اضافی بکنند

      چه نگویند تشکر – چه تشکر بکنند       شکم از لقمۀ ناپاک ، همه پُر بکنند

      بعد من کوفه پریشان تر از اینها بشود       بر علیه تو گِره ها به جبینها بشود

      توشه هایی که سر دوش و تنم می بردم       زیر لب نام حسین و حسنم می بردم

      نان خرمای مرا عاقبتش پس بدهند       آنچنان فحش ، که انگار به ناکس بدهند

      بعد از این جان تو و دختر محرومۀ من       وای بر حال دل زینب مظلومۀ من

      روز روشن به حرم تیرگی شب بزنند       سنگها از در و دیوار به زینب بزنند

      هیچ حرفی به لبم نیست به غیر از یک آه       نه به این شیر سفید و نه بر آن سنگ سیاه

   محمود ژولیده

**********************************

آسمان دل غربتکده ام بارانی ست ابری ام دیده ی ماتم  زده ام بارانی ست

مثل پروانه دلم دربه در سوختن است گریه ی شمع همه زیر سر  سوختن است

این چه داغیست که جان همه را سوزانده است در دل قبر دل فاطمه را سوزانده است

این چه دردیست که تا یاد غمش می افتم مثل خس در گذر باد غمش می افتم

در هوایش که به من نام معلق بدهید حقتان است ولیکن به منم حق بدهید

بار سنگین غمش خانه خرابم کرده است هر طبیبی به مداوام جوابم کرده است

حسن از هیبت نامش جملی را انداخت باورم نیست که یک ضربه علی را انداخت

باورم نیست که خیبر شکن از پا افتاد حضرت واژه ی بر خواستن از پا افتاد

کم نمکدان تو را هر که نمک خورد شکست باز با زخم سرت کعبه ترک خورد  شکست

یا علی هیچ کس از لطف تو ناکام نبود پدری مثل تو همبازی ایتام نبود

هر شب کوفه منور ز نگاهت می شد شمع بزم فقرا صورت ماهت می شد

چه بلایی به سرت آمده بابای همه تیغ که سر زده بر سر زده بابای  همه

نه فقط بین سرت فاصله انداخته است بین چشمان ترت فاصله انداخته است

زخم های دل ایتام پی مرهم توست مرد ویرانه نشین منتظر مقدم توست

همه بودند و امام از همه بیکس تر بود زینب ای وای دوباره سر یک بستر بود

صابر خراسانی

********************

امیر المومنین(ع)-بستر شهادت

 

در دلم آتشی از داغِ تو بر پا شده است

بیشتر از سرِ شب زخمِ سَرَت وا شده است

لخته خون بسته ببین چادرِ مادر امشب

قامتت سرخ شده ، قامتِ من تا شده است

قاتل از شیرِ تو نوشیده به من میخندد

یعنی ای كوفه نشین نوبتِ بابا شده است

باز یك گوشه حسن گرم زبان میگیرد

باز این خانه پُر از روضه یِ زهرا شده است

دیدم آن روز در آن كوچه یِ باریك چه شد

دیدم آن روز كه یك مُشت مُهَیّا شده است

وای از آن چهره که دیوار غمش را حِس کرد

آه از آن گونه که زخمی به رویَش جا شده است

***************

امیرالمومنین(ع)-شب شهادت

 

گفتند فرق فاتح خیبر شکسته شد

فرقش نه...رکن دین پیمبر شکسته شد

حالا که نیست فاطمه اش سر، شکسته شد

تا زنده بود کِی سر حیدر شکسته شد؟!

در کوچه فاطمه سپر مرتضاش شد

حالا که نیست اوج غریبیش فاش شد

حیدر اگر به بستر خود گریه می کند

در لحظه های آخر خود گریه می کند

تنها برای همسر خود گریه می کند

بر آیه های کوثر خود گریه می کند

سی سال قلبش از غم زهرا کباب شد

سی سال با نگاه مغیره عذاب شد

فرقش شکست، خانه ولی در خطر نبود

زن پشت درب خانه و آن سو شرر نبود

شکر خدا که دشمن او پشت در نبود

این بار از مغیره و قنفذ خبر نبود

شمشیر گرچه تا وسط گونه اش برید

در روز دفن فاطمه آقا قدش خمید

عمر علی سرآمده و آخرین شب است

مولا میان بستر خود غرق در تب است

حالا که قلبش از غم و غصه لبالب است

دلواپس حسین و پریشان زینب است

عباس تو بمان که نصیحت کند تو را

درباره ی حسین وصیت کند تو را

این کینه ها دو مرتبه تکرار می شود

در کربلا حسین گرفتار می شود

در قتلگه که معرکه دشوار می شود

روباه هم شبیه سگِ هار می شود

از هر طرف به پیکر او حمله می کنند

در پیش چشم مادر او حمله می کنند

تا سعی می کند که به زانوش پا شود

سنگی دوباره سمت جبینش رها شود

با نیزه جسم بی رمقش جا به جا شود

از پشت عاقبت سرش از تن جدا شود

عصر دهم به زخم دل ما نمک زنند

طفلان و دختران حرم را کتک زنند

*************************************

 

امیرالمومنین(ع)-بستر شهادت

 

امشب صدای نالۀ، مولا نیامد

تنهای شهر خویش در صحرا نیامد

امشب تمام نخل های کوفه مردند

آب از سرشک دیدۀ مولا نخوردند

امشب به هر ویران سرا با اشک خونین

طفل یتیمی سفره ای را کرده رنگین

ای نخل ها معشوق صحرا را ندیدید

ای چاه ها آیا صدایش را شنیدید؟

بیمار درد و غم، طبیبت را چه کردی

ای پیر نابینا، حبیبت را چه کردی؟

ای باخبر از درد خاموشان کجائی

ای مشعل بزم فراموشان کجائی

امشب به چاه کوفه دادت را نگفتی

حتی اذان بامدادت را نگفتی

فزت و رب الکعبه ات در گوش مانده

امشب چراغ مسجدت خاموش مانده

افلاکیان ذکر علی با هم گرفتند

مرغابیان هم تا سحر ماتم گرفتند

طفلی که دیشب تا سحرگاهان نخفته

ویرانه را با اشک خونین ترک گفته

از هر کسی جویای احوال تو می گشت

در کوچه های کوفه دنبال تو می گشت

کامش گرسنه جان پاکش از بدن سیر

در دست های خالی اش ظرفی پر از شیر

رنگش چو مهتاب شب از صورت پریده

در ظرف شیرش گشته جاری اشک دیده

او پشت در پیوسته با تو راز میکرد

تو مرغ روحت از بدن پرواز میکرد

دردا که از فرق تو خون بر خاک دادند

پیشانیت را تا به ابرو چاک دادند

اعمال صبح قدر را آغاز کردند

از فرق خونین تو قرآن باز کردند

با آنهمه خوبی که عمری از تو دیدند

سرو قدت را از ستم در خون کشیدند

در سجده حقت را ادا کردند افسوس

فرق منیرت را دو تا کردند افسوس

آهت شرر بر قلب سنگ خاره میزد

خون از سر نورانیت فوّاره میزد

ای کشته در محراب از فرط عدالت

خوش بر شما دادند پاداش رسالت

از تیغ زهر آلوده و از ضرب سیلی

روی تو گلگون، روی زهرا گشت نیلی

روزی که با هم در سقیفه عهد بستند

فرق تو و پهلوی زهرا را شکستند

تشییع تو تشییع زهرا شد شبانه

هم دفن تو هم دفن او شد مخفیانه

این راز در دامان صحرا بود مخفی

هم دفن تو هم دفن زهرا بود مخفی

قبر تو ای تا صبح روز حشر مظلوم

آخر برای دوستانت گشت معلوم

دردا که یاران عقدۀ دل وانکردند

چون قبر زهرای تو را پیدا نکردند

اینک زجا خیز و به جسم شیعه جان ده

آن تربت گم گشته را بر ما نشان ده

*****************

امیرالمومنین(ع)-مدح و شهادت

 

ای ولی نعمت من، دلبر و دلدار علی

می زند هر نفسم نام تو را جار علی

هیچ کس جز تو مرا نیست خریدار علی

کمکم کن بشوم میثم تمار علی

آمدم کار مرا باز تو راه اندازی

وقت آن است به این بنده نگاه اندازی

از تو یک عمر فقط لطف و محبت دیدم

یا علی گفتم و یک عالمه رحمت دیدم

دم به دم بر سر این سفره عنایت دیدم

از غلامان تو آن قدر کرامت دیدم

معجزه می کند آنکه به تو وابسته شود

به محب تو محال است دری بسته شود

وای از غصه جانسوز جدایی نجف

نرود از دل من میل گدایی نجف

منم آقا همه ایام هوایی نجف

مردم از دوری ایوان ِطلایی نجف

کاش من صحن تو را با مژه جارو بکشم

سحری در حرمت از ته دل هو بکشم

آمدم سوی تو ای شاه به قصد یاری

اشک چشمم شده از بی کسی تو جاری

ای که بوده روی دوش تو غم بسیاری

کمرت تا شده بود از غم بی عمّاری

چون تو مظلوم در این ارض و سما نیست علی

حق تو این همه غربت به خدا نیست علی

از چه بستند ید بت شکنت را ای وای

دیده ای سوختن یاسمنت را ای وای

پیر کردند تو را و حسنت را ای وای

شرم از فاطمه لرزاند تنت را ای وای

بین دیوار و دری زندگی ات ریخت بهم

زخم شد بال و پری زندگی ات ریخت بهم

آسمان ها همه از داغ تو گریان آقا

کوفه آورد به روی لب تو جان آقا

گفت کافر به شما بنده شیطان آقا

وای من کشت تو را حافظ قرآن آقا

عرش لرزید به خود تا که شکستند سرت

شد همین ضربه ولی مرهم زخم جگرت

رفتی و زینب و کلثوم تو دلگیر شدند

حسنین تو علی زخمی تقدیر شدند

"آن یتیمان که سر سفره تو سیر شدند

لب گودال رسیدند، همه شیر شدند"

کوفه این بار غلام طمع گندم شد

زیر نیزه تن زخمی حسینت گم شد

********************

 

 

 

خبرهای تازه