اشعار شهادت امام صادق (علیه السلام)

نسخه مناسب چاپ
بسیج مداحان: اشعار شهادت امام صادق (علیه السلام)

به گزارش خبرنگار بسیج مداحان،ا

اشعار شهادت امام صادق (علیه السلام)

محمود ژولیده

همان امام که احیا نمود مکتب را
بنا گذاشت به عالم ستون مذهب را

به علم و حکمت و ایمان خویش روشن کرد
در آسمان امامت هزار کوکب را

ز انقلاب کلامش ، کمال حاصل شد
نجات داد ز بیداد ، هر معذب را

به نور علم و عمل پرورید در عالم
هزارها خلف صالح و مهذب را

بنای حوزه اگر باقرالعلوم گذاشت
به فقه جعفری آراست صادقش لب را

حیات مکتب شیعه حدیث و قرآن است
که هر دو علت بالندگیست مذهب را

ز بعد کرب و بلا، بعد باقر و سجاد
شکست صادق دین پشت ظلمت شب را

میان محفل علمی ز ظلم دشمن گفت
به اهل بیت ، هدایت نمود اغلب را

رواج داد که راه عروج ما روضه است
ادا نمود حقوق حسین و  زینب را

گناه شیخ الائمه چه بود ای مردم
شکست دشمن او آن دل مقرب را

شبیه حیدر کرار دست او بستند
شبیه فاطمه در شعله گفت یارب را

دوباره وقت نماز و هجوم نامردان
دوباره بی ادبی سیدی مؤدب را

چرا کسی نگران امام پیرش نیست
کجاست دادرسی ، غربت لبالب را

میان آن همه شاگرد یک نفر نشنید
صدای بغض گلوی رئیس مذهب را

امام مفترض الطاعه را پیاده کشاند
برای خویش مهیا نمود مرکب را

به روی صادق دین ناسزا ! زبانم لال
خدا عذاب کند دشمن مکذب را

هنوز تهمت بی دین به اهل دین رسم است
هنوز فتنه بَرَد مردم مذبذب را

به یاد تاول پای سه ساله که افتاد
مرور کرد همه روضه های آن شب را

***************************************

امیر عظیمی

امروز، روز ناله و اندوه و ماتم است
روز عزای اشرف اولاد آدم است
چیزی شبیه روز حسین و محرّم است
باز این چه شورش است که در خلق عالم است

ای دل که در حریم تو اندوه کربلاست
اندوهبار حضرت صادق، دلِ خداست

هفت آسمان برای غمش گریه می کنند
دور مزار بی حرمش گریه می کنند
در زیر پرچم و علمش گریه می کنند
سینه زنان ز سوز دمش گریه می کنند

زانو بغل نموده، ملالی گرفته اند
کرّوبیان چه اشک زلالی گرفته اند

در این عزا برای تأمّل مجال نیست
این رزق گریه بی غم آقا حلال نیست
اشکت بدون حضرت صادق زلال نیست
در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
ای شیعه این عزا، چو عزای محرم است

شد سرنگون زِ باد مخالف چراغشان
آفت رسیده از در و دیوار باغشان
آن آتشی که سرزده آمد سراغشان
داغی نهاده بار دگر روی داغشان

نقّاش سرنوشت قلم را چه بد کشید
آتش دوباره از در و دیوار قد کشید

شیخُ الائمه ی غم ایّام دیده را
مرد مدینه مانده ی ماتم چشیده را
این زاده ی حسین شه سر بریده را
این پیرمرد خسته ی قامت خمیده را

ابن ربیع از چه به آزار می برد
در کوچه، بی عمامه و دستار می برد

در کوچه های بی کسی این پیرمرد دین
پای برهنه می دود و می خورد زمین
آهی کشید از جگرش، آهِ آتشین
با خاک کوچه زمزمه می کرداینچنین

" از روی خاک، امّ ابیها بلند شو
مادر بیا بخاطر بابا بلند شو"

هر چند روضه شمع تنش را مذاب کرد
او را به بر گرفت چنان شعله، آب کرد
چشم امام را که سراسر شراب کرد
زهری رسید آخر و او را کباب کرد

انگور زهر بار به داد دلش رسید
منصور عاقبت به مراد دلش رسید

هرچند بستری است، غمش سر نمی رسد
هنگام مرگ هم کرمش سر نمی رسد
اندوه شعله ور زِ دمش سر نمی رسد
این روضه بی حسین به آخر نمی رسد

جدّم حسین با لب تشنه شهید شد
با ضربه های نیزه و دشنه شهید شد

در قتلگاه ولوله شد، وای عمه ام
دور تنش چه غلغله شد، وای عمه ام
وقت سرور حرمله شد، وای عمه ام
لشگر به سمت قافله شد، وای عمه ام

این ها ز مرد های حرم سر گرفته اند
از بانوان قافله زیور گرفته اند

************************************

غلامرضا سازگار

تو ولیّ اللّهی و آئینه ی پیغمبری
در شجاعت در فصاحت در بلاغت حیدری

فاطمه یا مجتبایی یا حسین دیگری
نور چشم سیّد سجّاد و نجل باقری

هم ابو عبداللّهی هم صادقی هم جعفری
صدق، شاهینی بود بر کفّۀ میزان تو

ای به روز بیکسی یار همه بی یارها
دیده از منصور دون بیدادها آزارها

حمله ور بر خانه ات خصم ستمگر بارها
شعله ور از خانه ات چون بیت زهرا نارها

اشک افشاندند بهر غربتت دیوارها
بلکه آتش بود در بیت الولا گریان تو

برد با پای پیاده دشمن کین گسترت
نه ردا بر دوش بود و نه عمامه بر سرت

ضعف بر تن، ذکر بر لب، اشک در چشم ترت
بارها می خواست جان گردد جدا از پیکرت

بود خالی آن دلِ شب جای زهرا مادرت
تا ببیند بر تو چون بگذشت از عدوان تو

تا کند با قتل تو منصور روز خلق شام
بارها شمشیر خود آورد بیرون از نیام

کرد بهر کشتنت با خشم و قهر از جا قیام
دید ناگه پیش رویش حضرت خیر الانام

زد نهیبش کی ستمگر دست بردار از امام
ورنه گیرم جان و سوزم مسند و ایوان تو

عاقبت شد از شرار زهر اعضای تو آب
ریخت در قلب تو آتش رفت از جسم تو تاب

گشت با مرگت مدینه صحنۀ یوم الحساب
آسمان فضل بودی سر نهادی بر تراب

عالمی در سایه امّا تربتت در آفتاب
چشم «میثم» نه جهان گردیده اشک افشان تو

********************************

حسن لطفی

باز هم نوبتِ مدینه شد و
در غَمَش باز کربلا میسوخت
باز در کوچه یِ بنی هاشم
خانه ای بین شعله ها می سوخت

نیمه شب ریختند در خانه
مو سپیدی به ریسمان بستند
درِ آتش گرفته را اما
ناگهان رویِ کودکان بستند

به پَرِ دامنی در این دسته
آتشِ چوبِ شعله وَر نگرفت
پدر از خانه رفت شَکرِ خدا
پهلویِ او به میخِ در نگرفت

نفسش بند آمده، نامرد
در پِیِ خود دوان دوان نَبَرش
پیرمرد است میخورد به زمین
بینِ کوچه کِشان کِشان نبرش

شرم از رنگِ این محاسن کن
رحم کُن حالِ کودکانش را
این چنین رفتن و زمین خوردن
درد آورده اُستخوانش را 

حق بده که به یادِ او انداخت
گَرد و خاکی که بر محاسن داشت
مادرش را که تا درِ مسجد
داغِ بابا عزای محسن داشت

حق بده که به یادِ او انداخت
عرقِ سردِ رویِ پیشانیش
خونِ رویِ جبینِ جدش را
عمه و رنجِ کوچه گردانیش

حق بده که به یادِ او انداخت
عمه اش را گُذر گُذر بردند
از مسیری که ازدحام آنجاست
یعنی از راهِ تنگ تر بردند

حق بده که به یادِ او انداخت
گیسوانش که خاک آلوده اند
گیسویی را که در دلِ گودال
غرقِ خون رویِ خاک ها بودند

رویِ این کوچه ای که از سنگ است
همه جایش نشانیِ او بود
یادِ یک حنجر است این دفعه
نوبتِ روضه خوانی او بود

هرچه او بیشتر نَفَس میزد
بیشتر می زدند زینب را
تیغ شان مانده بود در گودال
با سپر می زدند زینب را

سَرِ شب کودکان همه در خواب
تا سحر میزدند زینب را
یک نفر در میان گودال و
صد نفر میزدند زینب را

**********************

زمینه،شور - امام صادق علیه السلام

پاره جگر گشته،زِ جور زهر کین

امام صادق شد،شهید راهِ دین

با ذکر یا زهرا،به ناله ی یا رب

رئیس مذهب شد،فداییِ مکتب

یا حضرت صادق...

با اهل بدعت در،مخالفت بوده

تمامیِ عمرش،مجاهدت بوده

باشد کلامش از،نور حق آکنده

با قالَ صادق شد،دین خدا زنده

یا حضرت صادق...

چون که گرفت آتش،خانه ی آن مولا

مرثیه ای سر داد،به یاد عاشورا

به یادِ آن روزی،که خیمه ها میسوخت

قلوب اولادِ،خیرالنساء میسوخت

یا حضرت صادق...

یا حضرت صادق،ما را خدایی کن

ما را به راه عشق،کرببلایی کن

ما را به آلُ الله،بیا و زینت کن

ما را خودت اهلِ،علم و فضیلت کن

یا حضرت صادق...

*****************************

واحد – شهادت امام صادق علیه السلام

*تجلّی حق،آبروی ولایی،وَ روشنگر ِ دیده ی ماسِوایی

سلام خدا بر تو یا حجت َ الله،که تو صادق ِ آل ِ خیرُ الوَرایی

گل فاطمه صادق ِ آل طاها...

*چه گویم ز تو ای امام،فراتر بُوَد از کلامم مقامت

تو سر منشاء ِ خیر و کوه ِ صبوری،تو دریای علم و عطا و کرامت

گل فاطمه صادق ِ آل طاها...

همیشه محبّ شما بوده ام من،وَ دل بر ولای شما بسم آقا

ز لطف تو ممنونم ای شمس ِ مذهب،که من جعفری بوده و هستم آقا

گل فاطمه صادق ِ آل طاها...

چه ظلم و ستم ها که بر تو روا شد،فلک غرق ماتم از آن ماجرا شد

دویدی پی مرکبی سر برهنه،دو عالم ز داغ تو دارُالبکا شد

گل فاطمه صادق ِ آل طاها...

اگر چه دلت بوده محنت کشیده،ز بار بلا قامتت شد خمیده

ولی شکرُ للّه که دیگر نگشته،لب ِ تشنه سر از تن ِ تو بریده

حسین یا حسین یا حسین یبن زهرا...

حسین ِ شما بین مقتل فدا شد،سرش با لب ِ تشنه از تن جدا شد

تنش بی کفن مانده بر خاک گودال،سرش قاری ِ بر روی نیزه ها شد

حسین یا حسین یا حسین یبن زهرا...

************************************

نوحه – شهادت امام صادق علیه السلام

غریب و تنها امام ِ صادق،عزیز زهرا امام ِ صادق

ای شیخُ الائمه،امید همه،گل ِ فاطمه

یا امام ِ صادق...

قرآن ز نطق تو گشته احیا،ای حجت حق فرزند زهرا

ای خورشید مکتب،رئیس مذهب،گریان ِ زینب

یا امام ِ صادق...

شد در عزایت غم بی کرانه،آتش ز بیتت زده زبانه

آه،زنده شد آخر،با دیده ی تر،روضه ی مادر

یا امام ِ صادق...

عُمری روان شد اشک از دو عینت،غوغا نمودی با یا حسینت

آه بودی تو گریان،بر جان ِ جانان،شهید عطشان

یا امام ِ صادق...

***************************

امام صادق(ع)-شهادت

 

میان شعله  و زخم از زبانه ها دارم

دوباره شکوه از این تازیانه ها دارم

مرا زدند و به جسمم نشانه ها دارم

چو مرغ بال شکسته ترانه ها دارم

شکست حرمت من در نماز نیمه شبم

به کوچه نغمۀ یا فاطمه است روی لبم

اگرچه داده مرا خصم، سخت آزارم

اگر چه صاحب درد نهان و غمبارم

اگرچه خسته دلم، از مدینه بیزارم

شهید قصۀ دیوار و زخم مسمارم

به دست بسته پایِ پیاده ام بردند

دوباره جان نبی را به کوچه آزردند

شکست حرمتم از ناسزا و بد دهنی

من غریب و شب و کوچه ها و بد دهنی

شرار آتش و یک بی حیا و بد دهنی

دو دست بسته چو شیر خدا و بد دهنی

چو مادرم وسط کوچه ها زمین خوردم

عدو سواره و من بی هوا زمین خوردم

دلم شکست ولی پیکرم به خاک نماند

تنم به خاک، پر از زخم و چاک چاک نماند

گلم به دست من از تشنگی هلاک نماند

کسی به خیمه سوزان و هولناک نماند

غریبم و زغم یک غریب میگویم

زشرح قصه شیب الخضیب میگویم

یکی رسید و سر نیزه برگلو میزد

یکی به خنجر خود زخم را رفو میزد

یکی بصورت شاه با لگد به رو میزد

یکی به سنگ جفا آمد بر او میزد

رسید از ره و خنجر به دست واویلا

واستخوان گلویش شکست واویلا

*********************

امام صادق(ع)-شهادت

 

از حدیث لوح می آید مقامات اینچنین

که ندارد هیچ کس جزتو کرامات اینچنین

مانده در توصیف یک شأن تو ابیات اینچنین

سالها محکوم عشق توست، نیات اینچنین

تا ابد مرئوس ماییم و ریاست با شما

نازشصت هرکسی ما را رسانده تا شما

انقلاب علم، با کرسی درست پا گرفت

بحث و استدلال از عصر شما بالا گرفت

فقه ما از نور فقه جعفری معنا گرفت

میشود جزء مفاخر هرکس اینجا جاگرفت

راه گم کرده کنارت راه پیدا میکند

از دمت پیرزنی کار مسیحا میکند

آبروی پرچم در اهتزاز ما تویی

از بقیه بی نیازیم و نیاز ما تویی

ما همه اهل نمازیمو نماز ما تویی

پس شفاعت کن که تنها چاره ساز ماتویی

بانی ترویج عاشورا تویی پس بی گمان

خانه ات یعنی حسینیه شما هم روضه خوان

مجلس درست شلوغ و خانه ات خلوت شده

سهم تو در این دیار آشنا غربت شده

بازهم پشت دری لبریز جمعیت شده

خانۀ امن الهی سلب امنیت شده

آتشی از خانه ی زهرا به این در هم رسید

ارث دست بسته حیدر به جعفر هم رسید

پیرمرد شهر از دارالعباده رفتنی ست

نور حق با عده ای ابلیس زاده رفتنی ست

دستهایش بسته شد پس بی اراده رفتنی ست

بی عمامه بی عبا پای پیاده رفتنی ست

کوچه در کوچه به پشت اسب حالا میدوی

پیش چشم مردمی بی عار تنها میدوی

گرچه کوچه گردی و دست تو بند سلسله ست

راستی آقا بگو دور شما هم هلهله ست؟

راستی بر پای تو از خار صحرا آبله ست؟

راستی آقا دلت دلواپس یک قافله ست؟

راستی اهل و عیالت را اسارت میبرند

چادر و روبنده از آنها به غارت میبرند؟

نه کسی اینجا ز سرها معجری را میکشد

نه کسی با تازیانه خواهری را میکشد

نه کسی از پشت موی دختری را میکشد

نه کسی بر گردن تو خنجری را میکشد

نیزه داری هم اگرباشد سری بر نیزه نیست

قلب هجده پاره ی پیغمبری بر نیزه نیست

*********************************

 

 

خبرهای تازه